پیام فضلینژاد - روزنامه اطلاعات:همزمان شدن «اعتراضات درونی» بالاخص از سوی برخی نوجوانان و جوانان کشورمان، با ظهور یک «دسیسه بیرونی» توسط دولتهای خارجی علیه حاکمیت ایران، وضعیت پیچیدهای را پیش روی همه کنشگران عرصه عمومی قرار داده و بسیاری از توازنها را برهم زده است.
با این همه، علیرغم دشواریها باید نظرگاه منصفانهای را برگزید، تا اولا بتوان وضع موجود را به نحوی واقعگرایانه صورتبندی کرد، ثانیا به نسخهای کاربردی برای عبور از ابربحرانها دست یافت. و چه بسا یک تفاهم مشترک نیز در دسترس باشد: همانطور که اعتراضات مردم نباید به پوششی برای مشروعساختن پروژههای تروریستی تبدیل گردد، از جنایتهای بیگانگان نیز نباید به عنوان ابزاری برای تخطئه نارضایتیهای عمومی استفاده کرد.
بدین ترتیب، نباید یک «پدیده نرم اجتماعی» را ناآگاهانه یا از سر عمد، به مسلخ یک «هجمه سخت» برد، بلکه باید در ساحت نظر و عمل، صدای نوجوانان و جوانان را (که طیفی از آنها میداندار اعتراضات بودند) به رسمیت شناخت، افکارشان را بدون سانسور شنید و در عین حال، دغدغههای استراتژیکِ ملی، میهنی و دینی را هم با آنها در میان گذاشت.
وانگهی، اغلب نوجوانان و جوانان کشورمان که علیرغم اختلاف عقاید، اما در لحظة تصمیم سیاسی، همچنان پای تمامیت ارضی وطن و یکپارچگی تمدنیِ ایران بزرگ ایستادهاند، امروزه بیش از هر زمانی میدانند که اگر میخواهیم در این تنگنا، هستهای طلایی برای عصر بعدی تاریخ کشورمان بسازیم، چارهای جز روشنبینی، شناخت تاریخ و وضع استثناییِ جغرافیایی خود نداریم.
امروزه بر همه روشن است که ملت و حاکمانی که «تاریخ» خود و دیگران را نشناسند و حافظه نداشته باشند، همچون کودکانی هستند که خطاهای خود را مدام تکرار میکنند و چه بسا یک گام به پیش و ده گام به عقب بروند. وانگهی، افراد و گروهها و حاکمانی که ارزش سرزمین خود را ندانند و بر مخاطرات جغرافیایی آن آگاه نباشند، نه تنها موقعیت خود را درنمییابند، بلکه راه را نیز گم میکنند.
از این رو، میخواهم ۳ مساله کلیدی را درباب «فرجام ایران» با خوانندگان و بالاخص با نوجوانان کشورم در میان بگذارم تا شاید باب نقد و گفتوگوی بیشتری درباره وضع جاری و آینده ایران گشوده شود:
* مساله اول: تبعات «برافتادن ایران»
ایران در طول تاریخ خود یک کشور متعارف نبوده و با دیگر سرزمینهای جعلی و بیتاریخ جهان قابل قیاس نیست. «ایران» از حیث سرزمینی یکی از چهار تمدن رودخانهای جهان و یکی از هفت تمدن محوری دنیاست و در نزدیکی پانزده تمدن و پنجاه شهر تاریخی قرار دارد که بسیاری از آنها امروزه ذیل تمدن ایرانی به یکپارچگی و وحدت رسیدهاند و تمدن اسلامی نیز در همین خطه بالیده است.
ایران دارای دیرپاترین دولت زنده دنیا است و چون در میانگاه تاریخی و جغرافیایی جهان واقع شده، ذات آن نه غربی، نه شرقی و نه عربی است. به همین اعتبار، ایران با میراثی از عیلام تا دوره اسلامی، سپر پولادین «تمدنهای کهن» در برابر فرهنگهای نوپدید نیز به شمار میرود؛ سپری که در طول تاریخ همواره برای حفظ اصالتهای ملی و مذهبی خود در برابر حمله ضد تمدنیِ دیگران ایستاده است.
تنها کشوری که در میانگاه جهان، توانسته تمدن مستقل خود را به عنوان یک تمدن محوریِ پیوسته از سدههای پیش تا امروز حفظ کند، و بلکه از دیگر تمدنهای کهن نیز حراست کند، ایران است. بنابراین، اگر این سپر فرو افتد، عناصر حیاتی در همه حوزههای تمدنی مشترک، از سمرقند تا بغداد با یک مخاطره بزرگ روبهرو خواهد شد، و حتی موجودیت طبیعیِ فلات ایران متزلزل میگردد. پس باید آگاه بود که تجزیه ایران، مقدمه نابودیِ «گهواره تمدن» در منطقه میانرودان است و تبعات آن، تنها محدود به مرزهای داخلی نخواهد ماند.
* مساله دوم: ساختن «عصر بعدی تاریخ»
برای من روشن است که بخشی از نوجوانان و جوانان پرشور کشورم با این صورتبندی موافق نیستند. بیتردید باید استدلالهای کسانی را که حتی گمان میکنند دخالت خارجی به نفع آینده کشور است و از این رهگذر ایران تجزیه نخواهد شد، شنید و به نقد و مباحثه عالمانه گذاشت. نباید از این گفتوشنودها ترسید، بلکه بهتر است تا با جسارت نظری، راهی به سوی یک عقلانیت بینالاذهانی و مفاهمه بین نسلی ساخت. اما، جسارت نظری اگر از تجربههای تاریخی غفلت کند، خانمانسوز است.
تجزیه ایران و بلعیدن آن توسط بیگانگان، یک افسانه نیست و بارها رخ داده است: ایران بزرگ با حوزه تمدنی گسترده از هند تا آناتولی، بارها در تاریخ تا پرتگاه فروپاشی رانده شد. اسکندر مقدونی هخامنشیان را درهم کوبید و پرسپولیس را خاکستر کرد. مغولان، نیشابور و بغداد را به خون کشیدند و کتابخانهها را سوزاندند که ضربهای ناجوانمردانه به ریشههای تمدن ایران بود، با ویرانی شهرها و نابودی دانش
اگر مصالحهجویی و میانهاندیشیِ ایرانیان نبود، معلوم نبود حمله اعراب به ایران چه عاقبتی مییافت. تیمور در قرن چهاردهم، سمرقند و هرات را ویران کرد که میتوانست روح تمدن ایرانی را در هم شکند. البته ایران هر بار، با احیای تمدنش در دورههای اشکانی، ایلخانی، تیموری، صفوی و...، از خاکستر برخاست. ایران، هر بار اگرچه بسیار زخم دید، اما یا بیگانگان را به عقب راند و یا آنها را در خود جذب و هضم کرد و یک هسته طلایی برای عصر بعدی خود ساخت.
تا امروز، هیچ یک از اعصار طلایی ایران به دست بیگانگان ساخته نشده، بلکه دخالت خارجی همواره به «کوچکشدن ایران بزرگ» انجامیده است. در ۴۰۰ سال گذشته، ایران زیر فشار عثمانی، روس و انگلیس قلمروهایش را از دست داد: معاهده زهاب (۱۶۳۹) کردستان و عراق را گسست؛ معاهدات گلستان (۱۸۱۳) و ترکمانچای (۱۸۲۸) قفقاز را جدا کرد؛ معاهده پاریس (۱۸۵۷) هرات را به تاراج برد.
از ۱۲۰ سال گذشته و چندی پیش از برآمدن پهلوی نیز سرنوشت این دیار در دام چرخهای سهگانه از «انقلاب»، «کودتا» و «جنگ» گرفتار شد. این چرخهها، چون طوفانهایی بیامان، بنیانهای جامعه را لرزاند، امیدها را به خاکستر نشاند و ایران را به سوی چرخهای دیگر سوق داد؛ چرخههایی که گاه با شعلههای آرمانگرایی (مانند مشروطه) آغاز شد، گاه با خدعه سیاسی و کودتا به انحراف کشیده شد و گاه در آتش جنگهای جهانی به ویرانی رسید. ایران، در واپسین کوشش تاریخی خود برای ساختن یک نظم تازه، با آخرین انقلابش به خلقِ یک توازن تازه میان استقلال، آزادی و عدالت دست زد تا به راهی نو برود.
* مساله سوم: جلوگیری از «چرخش تمدنی»
در امتداد این راه نو، نسل نوجوان و جوان ایرانی اکنون در جایی ایستادهاند که باید با نیروی خرد و یک تفاهم ملی، هسته طلایی برای عصر بعدی تاریخ خود را بسازند.
امروزه همه، جز ایرانستیزان، بر سر این توافق دارند که «ایران نباید طعمه دیگران شود» و در این معادله، کشوری که ریشههایش را گم کند و سرمایههایش را دور بریزد، حتما قربانی دشمنانش خواهد شد. باری، مساله بغرنج و موقعیت خطیری که نسل جدیدمان را به گفتوگوی فراگیر درباره آن فرا میخوانم، اینجاست: ایران، چگونه باید از سویی در برابر یک «حمله ضدتمدنی» از بیرون (و در برابر کشورهای متخاصم) مقاومت کند، و از دیگر سو، در برابر «چرخش تمدنی» از درون نیز غافل و منفعل نماند تا در نهایت، طعمه دیگران نشود؟
باید آگاه باشیم که «چرخش تمدنی» لحظهای دشوار برای یک کشور است که میتواند آن را به عقب بازگرداند. این چرخش ناشی از انباشت بحرانها، تنشهای خودساخته (و اغلب درونزا) و سیاستهای ناکارآمد در اداره کشور است که جامعه را خشمگین ساخته و بخشی از نارضایتیهای امروز، ریشه در آن دارد.
در این میان، نظمهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و زیستمحیطی یک سرزمین، در برابر عوامل بحرانزا و نیروهای گسستآفرین، یا بازسازی میشوند، و یا فرو میریزند. بزنگاه چرخش تمدنی، جایی است که یک دولت ـ ملت تمدنی در تاریخ محک میخورند: گسستهای فرهنگی، ناتوانیهای فناوری، دگرگونیهای معرفتی، آشفتگیهای اقتصادی، گسستهای سیاسی، مصائب زیستمحیطی و ... که گریبان کشور را گرفتهاند، اکنون قدرت و مهارت و انعطاف ما را برای عبور از این گرفتاریها میآزمایند. در چنین وضعی، کشورهای متمدنی مانند ایران، یا با بازتعریفِ نهادهای بنیادین خود تاب میآورند، یا به حاشیه تاریخ رانده میشوند.
ایران تمدنی، اکنون در حال محک خوردن است. این آزمون آزمونها برای همه نسلهاست که باید در برابر دو خطر توامان «حمله» از بیرون و «چرخش» از درون بیدار بمانند و این موقعیت مرزی را دریابند.
در این لحظه، مشروعساختن مداخله خارجی و حمله ضدتمدنی، فقط میتواند کشور را بیجان کند و براساس درسهای تاریخی، آن را به سوی یک تجزیه بزرگ سوق دهد. وانگهی، خشکاندیشی، فرصتطلبی، ارتجاع، تبعیض، بیعدالتی، خفقان و ناکارآمدی داخلی، لبه دیگر تیغی است که گسترش بیشتر آن، نه تنها ایران را نیمهجان خواهد کرد، بلکه به چرخش تمدنی، شتاب تصاعدی میبخشد. عبور از دو لبه این تیغ و حل این معما که راه گذر از آن حمله و این چرخش چیست، جز با مشارکت فکری همگان از جمله نوجوانان و جوانان کشورمان ممکن نیست؛ آنها نیروی بزرگیاند که در کنار همه مردم با روشناندیشی، انسانگرایی و تمدنخواهی خویش نباید اجازه دهند که ایران در میانه این مخاطرات، طعمه دیگران شود.
